- من و رادیو:
با خودم فکر کردم شاید بد نباشه از متن ها یا بقول رادیویی ها تکست هایی که واسه رادیو می نویسم توی این بخش استفاده کنم. این متنی که الان براتون می نویسم یکی از متنای ربطی ِ برنامه ی راه شب ِ پنجشنبه شبه که توسط گوینده ی برنامه آقای داوود حیدری بین آیتمای برنامه خونده میشه .
" ازش پرسیدم تنهاییهاتو با کی یا چی یا چطوری پر میکنی؟...لبخند کمرنگی تحویلم داد و سرشو انداخت پایینو هیچی نگفت ... با تعجب نگاش کردمو باز پرسیدم : یعنی تو تو تنهاییات هیچ کاری نمی کنی ؟! گفت : مثلا چیکار؟...گفتم: مثلا...کتاب بخونی، موسیقی گوش بدی ، فیلم ببینی ، بنویسی ، بخوابی...نمی دونم ، با کسی حرف بزنی ، هان؟ ... اینبار سرشو بالا گرفتو بی اینکه نگام کنه گفت :" اگه راستشو بخوای من هیچ وقت تنها نیستم"...وقتی دید متوجه منظورش نشدم ، خندید و گفت : "من خدا رو تو تک تک لحظه هام حس می کنم ، گاهی اونقدر باهاش حرفای نگفته دارم که از بودنم با دیگرونم میزنم تا به اون برسم"...اینجا بود که دلم بحال تنهاییای خودم سوخت! "
پ.ن:
هفتمین شماره ی پیله های شیشه ای منتشر شد .
در این شماره می توانید یک ترانه ، داستانی کوتاه و دو مصاحبه ی رادیویی از بنده ملاحظه بفرمایید.
منتظر نظرات خوبتان می مانم.
- دلنوشته:
دستم می نویسد دوستت ندارم
دلم نهیب می زند که...دروغ می گویی!
چشمم تو را می بیند و وانمود می کند که نمی بیند
باز دلم نهیب می زند که...دروغ می گویی!
گونه ام از دیدارت آتش می گیرد اما سرخی اش را زیر ِ خاکستر ِ غرور پنهان می کند
دلم غصه اش میگیرد و آه می کشد
بالا و پایین می پرد
شاید توانست از دهانم بیرون بیاید و به تو بگوید
که دست و چشم و گونه ام بیمارگونه دروغ می گویند
اما دهانم بسته ست!
دلم تقلا می کند
اما دهانم چفت تر می شود
تو می آیی و چشمم می بیندت...دستم می نویسد دوستت دارد ... و گونه ام سرخ می شود
اما باز دهانم بسته ست
می پرسی : دوستم داری؟
می نویسم : تو چطور؟
می خندی و می گوئی : گمان کن آری ...حالا چه می گویی؟
دهانم را باز می کنم
وااای...
دیر شد...دلم در قفس مرده است !
ندا کشاورز
آبان87
پ.ن.1: خیلی حال و هوای قبل از عید رو دوست دارم ... احساس قیامت بهم دست میده...زنده شدن بعد از مرگ...خونه تکونی ، خرید ، هیاهوی خوشحال مردم...بوی عیدی ، بوی توپ...
پ.ن.2 : سوال روانشناسی ِ فوق العاده ای رو ندا قاسم پور عزیزم برام فرستاده که براتون توی ادامه مطلب میذارم.
پ.ن.خودم : اینروزا به کشف و شهودای تازه ای رسیدم ، اونم کجا!!...اون کاغذ کوچولو ، شیش تا مهر بنفش! ... هروقت فکر میکنم بهش ضربان قلبم میره رو هزار...( پیش خودمون بمونه من کشفش نکردم ، عمه مریمم کشفش کرد! )
پ.ن.خودت : بیا جانا که تا جانانه باشیم / یکی شمع و یکی پروانه باشیم / یکی موسی شویم اندر مناجات / یکی جاروکش میخانه باشیم .
- شعر :
سکوت
گاهی سکوتت آشناس...هم لحن و آهنگ غزل
پر واژه تر از مثنوی...شیرین تر از طعم عسل
وقتی نمی گویی سخن ...حتی کلام ساده ای
آئینه می گوید به من ... از چشم او افتاده ای
گاهی سکوتت می کِشد ... نقش ِ غمی بر دیده ام
با این سکوت ِ اشکبار ... من باز هم خندیده ام!
شاید بگویند عاشقم ... مستم و یا دیوانه ام
فرقی ندارد چونکه من ... با آدمان! بیگانه ام
گاهی سکوتت همچو شب ... آرام و پر رمزست و راز
چون کوک ِ دل در دست توست ...سازی بزن افسانه ساز
آه از فراق ِ روی تو ... آه از معما بودنت
آه از سکوت ِ ناب تو ... با ما و تنها بودنت
ندا کشاورز
8/9/87
ادامه مطلب




