سبد حصیری رو چپه کردم و دنبال کفشایی که خوابشونو دیده بودم گشتم...یه جفت کفش مشکی ِ رو بسته ی پاشنه بلند...مطمئن بودم یه جفت کفش این مدلی داشتم ...نوی ِ نو انداخته بودمشون تو این سبد! خیلی خواب ِ عجیبی بود...تو رو تو یه دست کت و شلوار ِ سرمه ای دیده بودم که این کفشا رو پوشیده بودی! تو خواب به بغل دستیم گفتم : چرا این کفشای زنونه ی پاشنه بلندو پوشیده؟ بغل دستیم که صداش برام آشنا بود ، دهنشو آورد بغل گوشمو با لحن جدی ای گفت: نه که قدش کوتاس اینارو پوشیده بلند شه!...از اون شب همه ی تعبیر خوابا رو زیر و رو کردم و از خیلی ها پرسیدم اما کسی نمی دونست تعبیر اینکه یه مرد کفش زنونه اونم با اون پاشنه! بپوشه چیه؟! تا اینکه اون حاج آقای خوشرو رو بهم معرفی کردن...گفت: رو جایگاه اشتباهی وایستاده که بهش احساس بلندی و غرور ِ کاذب داده ...گفت: صدقه بدین ایشالله که هدایت میشه!...حالا من اینجام تو صحن امام زاده برات یه کیسه گندم صدقه دادم به کفترا... امیدوارم رو بال کبوترا اوج بگیری نه رو پاشنه ی کفشای زنونه.
ندا کشاورز
18/7/87
پ.ن.مهم: دوستای گلم سلام...عرض ادب و ارادت...میدونم به نبودنام عادت کردید و اونقدر بزرگوارید که کم کاریامو می بخشید. راستشو بخوایید درگیر ِ نوشتن و تحقیق و گاهی هم هماهنگی واسه یه کار روتین ِ خانوادگی ام با یه تیم شلوغ! اسم برنامه " این برنامه یک برنامه ی خانوادگیست " هست با مجریگری خانم آل عباس و مهین فر که هر شب از شنبه تا ۴شنبه ازساعت 7 بعد از خبر از رادیو ایران پخش میشه که به دوتا راه شبای 5 شنبه شبها و جمعه شبهای رادیو ایران( اف ام فرکانس 9/93 ) اضافه شده و حقیقتا فرصت هر کار دیگه ای رو ازم گرفته...خیلی دوس دارم با همتون خوش و بش کنم و حرف بزنم اما...
پ.ن.1: از تک تک پاسخ به کامنتا معذورم...عفو کنید فقط سوالی اگه شد در حد توانم در خدمتون هستم.
پ.ن.2: سوال روانشناسی ندارم...ندا قاسم پور گلمم که دانشجو شده و کم پیدا...بیایید این پست نفری یه جمله ی آموزنده به بقیه هدیه کنیم.
پ.ن.من: هیچ حرفی ندارم بهت بزنم...دوس دارم از آغوش دعاهام جدات کنم و بسپرمت به دست نامهربون تقدیر تا بفهمی یه قاصدکم می تونه هم غرور داشته باشه هم عطر ِ جدایی!
پ.ن.تو: میشه خواهشا اجازه بدی یه بار من واقعا دستور بدم تو هم بگی چشم؟!...این یه دستور ِ اشک آلوده: دستتو از رو قلبم بردار !

تب ِ پاییز
شاید فک می کنی تنهام ... که با تو مهربون هستم
یا هیچ کس توی دنیا نیست ... که دل به چشم ِ تو بستم
شاید فک میکنی خسته م ... که مثل ِ فصل ِ پاییزم
از اون بالاها دل کندم ... رو دستای ِ تو می ریزم
شاید فک میکنی داغم ... که سردیت ُ نمی فهمم
یا برگی بی رگ و ریشه ... تو دست ِ باد ِ بیرحمم
شاید اندازه ی عشقم ... برات ِ قد ِ جنون باشه
یا حرفام جلوه ی بارون ... چشمام رنگین کمون باشه
ولی باید بدونی من ... نه تنهام نه تب ِ پاییز
نه روزام پرتر از خالی ... نه شب از غصه ها لبریز
منم این عاشق ِ مغرور ... که مثل کوه می مونه
تموم اونچه باید رو ... تو چشمای ِ تو می خونه
29 مرداد 87
ندا کشاورز
توجه...توجه...پ.ن.مهم:بزودی شاهد تغییرات ویژه ای در این مکان خواهید بود.(چی نوشته بودم : -ّ( امان از عجله )




