تبليغاتX
و عشق صدای فاصله هاست


سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387

بعد از کلی گشتن و گشتن بلاخره ادکلنی که میزنی پیدا کردم. درش ُ با احتیاط باز میکنم ، چشمامو می بندم و با تمام قوا نفس میکشم...نههههه اینکه بوی ِ تو رو نمی ده! بوی همون کاپشن ِ سرمه ای که روی صندلی ِ بغل دستی ِ من بود...نه این اون بو نیست! یه کم قهوه بو میکنم تا مشامم پاک شه و دوباره...ولی نه این بوی تو نیست! پس چرا وقتی با هزار ترفند ازت پرسیدم چی میزنی اینو گفتی؟! هاااان ؟...دلخور میشم ...با ناراحتی ادکلنُ پرت میکنم سمت ِ تخت خوابم خودمم کنارش دراز میکشم . هر وقت پیشتم بوی جنگل تو سرم می پیچه و دیوونه م میکنه ...یادته تا بهت گفتم خندیدی و مسخره بازی در آوردی که حالا بوی حیوونای جنگل ُ میدم یا بوی خزه ها رو و من ناراحت شدم و بغض کردم و تو واسه خندوندن ِ من گفتی تو هم بوی دریا میدی...بوی خرچنگ! و چقدر با هم خندیدیم و تو آخر برای رد گم کنی این اسم ُ بهم گفتی!...تا صب ادکلن ُ فقط چون تو اسمشو گفته بودی تو بغلم گرفتم و بو کردم.

خورشید که دستشُ میکنه تو موهای بید مجنون منم با عجله چندتا شتک از ادکلنم میزنم و واسه آخرین بار خودم ُ تو آینه ورانداز میکنم...هووووم بوی تو اومد...نکنه بوی تو آمیخته ی عطر ِ منه با تو!

ندا کشاورز

87/5/3

پ.ن.1: متن بالا یه دلنوشتست و بدون رعایت قواعد داستان نویسی ! اینجوری بیشتر دوس دارم.

پ.ن.2: جواب سوالات روانشناسی پست قبل:

1-اين سوال اولويت هاي شما در زندگي را مشخص مي كند.
آبي: دوستان /روابط/// سبز: شغل و حرفه/// قرمز:شهوت و دلبستگي/// سياه: مرگ/// سفيد: ازدواج
2-ميزان ارتفاعي كه انتخاب مي كنيد رابطه مستقيم با ميزان جاه طلبي شما دارد.

پ.ن.3: سوالات روانشناسی ِ این پست:

1-در ذهنتان اسب چه رنگي است؟
قهوه اي، سياه يا سفيد
2-طوفاني در راه است،كداميك را انتخاب مي كنيد:
يك اسب يا يك خانه؟

پ.ن.تو: اینقدر کودک ِ درونت زنده س که بعضی وقتا باور ِ حرفا و حرکاتت برام سخته...همینطور که چشام وا مونده از تعجب و خنده ای که سعی دارم قورتش بدم بزور از لابلای لبای بهم فشردم یه راهی به بیرون پیدا می کنه میگی : بقول این جوون ترا پایه اید؟...و من می خندم و میگم : پایه م.

پ.ن.من: طفیل هستی عشق اند آدمی و پری/ارادتی بنما تا سعادتی ببری/بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش/ که بنده را نخرد کس به عیب ِ بی هنری.

 

نباید...

نباید منو کم کنی از خودت

شب ُ زیر ِ چتر ِ نگاهت بگیر

بیا عمرمُ وصله کن به چشات

تو بیدار و من زنده ی ناگزیر

 

نباید لبت طعم دریا بده

که من غرق ِ لبخند ِ پاک توام

تو محو  ِ کویر ِ سکوت ِ منی

منم ساکن ِ آب و خاک ِ توام

 

نباید به عشقم دیگه شک کنی

که من امتحانم رُ بِت پس دادم

قبول(ه)م شدم با ضریب ِ جنون

همون وقت که با  لیلیات دس(ت) دادم

 

نباید بذاری که دلخسته شم

از این دوریای پر از واهمه

باید پا به پام تا سپیده بیای

تا بی شک بفهمم که این راهمه

.

.

ادامه داره

ندا کشاورز

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:52  توسط ندا کشاورز(قاصدک نقره ای)  |