تبليغاتX
و عشق صدای فاصله هاست


دوشنبه سی و یکم تیر 1387

یاس رازقی پنهان در

مشتم

تا رسیدنت ثانیه ها را

کُشتم

لبریز سکوتم و هم آغوش سلام

بر ساز ِ تو ضربه میزند

انگشتم

تا آمدنت کمی زمان لج کرده ست

ابروی ِ صبوری ِ مرا کج کرده ست

احرام بدور قلب ِ من پیچانده!

با چشم ِ سیاه تو مگر حج کرده ست؟!

آهنگ قدمهای تو را میشنوم

لالایی ِ کابوس پریشان منست

کابوس بخواب

دلبرم بیدارست

هم شکل ِ سکوت و هم غزل خوان منست

یاس رازقی عریان در

دستت

از عطر ِ نگاه ِ گرم تو / حیران...مست

خاموش شد از گفتن عطرش با تو

پیش ِ نفس ِ ناب ِ تو

چشمش را بست.

ندا کشاورز

20/4/87

پ.ن.1: سلام دوستای خوبم ، امیدوارم دلتون گرم و تنتون سلامت باشه . تولد دوستان مرداد ماهی مبارک. امیدوارم سالیان سال شاد و سلامت زیر سایه باریتعالی زنده باشن.

پ.ن.2 : این ترانه برای جشن فارغ التحصیلی دانشجویان عزیز یکی از دانشگاهها سروده شده و واگذار شده. وزن بیت تکرار تعمدا متفاوت هست.

پ.ن.3 : خیلی حس خوبیه همکاری با سردبیر نازنینی مثل بهزاد محمود زاده...رادیو ایران...جمعه شب ها...راه شب...

پ.ن.4 : سوال روانشناسی:

- رنگ هاي روبرو را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد. قرمز، آبي، سبز، سياه و سفيد
-دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟

پ.ن.5 : پاسخ سوالات قبل:

1-آبي تيره: شخصيت پيچيده///سبز: آسان گير و بي خيال///شفاف: به سادگي قابل درك/// گل آلود:آشفته و سر در گم

2-دايره:سعي مي كنيد طوري رفتار كنيد كه خوشايند همه باشد///مربع: خود راي و خود محور/// مثلث: يك دنده و لجباز (اندازه ي اشكال با خودخواهي و منيت شما ارتباط مستقيم دارد)

3-بله: آدم فرصت طلبي هستيد///نه: آدم فرصت طلبي نيستيد

 پ.ن. تو : خودم فهمیدم اون فلسفه تکرارو ولی عمرا نفهمیدم و نخواهمم فهمید که چرا فکر میکنی میتونم و نمی خوام! من می خوام ولی نمی تونم پس تا من میام بخدا بسپارمت این جمله تو تکرار نکن...لطفا.

پ.ن.من : چقدر دیدنت ُ دوس دارم!...چقدر دوس دارم؟!...خب...خب...شاید اندازه ی همه ی دنیام...چی؟...چیه؟...چرا ناراحت شدی؟ ...هاااا...ببخشید دیگه نمی خندم! من کی گفتم دنیام کوچیکه! نیست به جان خودم...گفتم دنیا برام کوچیکه...آخه عشق تو بزرگه...بزرررگ.

 

 

 

یادش بخیر

یاد روزای گذشته ...لحظه های پر تب و تاب

دور هم نشستنا و...گپ زدن تُ نور ِ مهتاب

جزوه های دس نخورده...ساعتای گیج ِ خوندن

اضطراب امتحان و...لحظه هایی که نموندن

یاد اون دلای پاکی ...که بسادگی ورق خورد

بازم عکس دسته جمعی... غصه هامو با خودش برد

"بیا تا هم نوا بشیم...با هم بگیم یادش بخیر

زمزمه ی دعا بشیم...با هم بگیم یادش بخیر" (تکرار)

حالا هر کدوم یه گوشه...سربزیر ِ سرنوشتیم

یه سلام ِ بامسمی...واسه زندگی نوشتیم

اگه امروز یه پرنده م...واسه تکرار ِ تلاشه

رشته ی محبت ما...نباید از هم بپاشه

بیا امروز ُ بسازیم...با تلاش و صبر دیروز

قدر ِ بودن ُبدونیم...خواب و بیداری ، شب و روز

 

ندا کشاورز

31 اردی بهشت 87

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:54  توسط ندا کشاورز(قاصدک نقره ای)  | 

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

نگاه

روسری اش را کمی روی سر جابجا کرد و به این بهانه باز نگاه ِ خیره و لبهای خندان ِ پسر را دزدانه وارسی کرد . نیم ساعتی میشد که سایه ی سرو ِ بلند را برای آرام گرفتن و ورق زدن مجله انتخاب کرده بود . با اینکه محوطه ی فضای سبز کوچک ِ مجاور مطب دکتر با داشتن دو نیمکت حق انتخاب آنچنانی برای نشستن به او نمی داد اما از فضای سرد و خفه ی اتاق انتظار، بی شک بهتر بود . در ابتدا کمی از حضور ِ پسر جوان با چشمهای میشی و نگاه بی وقفه اش معذب بود اما زمانی که به این نگاهها لبخند شیرینی اضافه شد بی اختیار خندید . هیچ وقت چنین نگاه ِ مهربان و عاشقانه ای را تجربه نکرده بود . آیینه ی کوچک را آرام از کیفش در آورد و لای مجله گذاشت . به دقت اجزای صورتش را نگاه کرد . یعنی کدام یک از اعضای صورتش در نظر پسر خوشایند آمده بود که نگاه بی پروای عاشقش را از صورت او برنمی داشت! همیشه گمان میکرد و به او ثابت شده بود که چهره و اندامی بسیار معمولی دارد و هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد روزی لذت یکچنین نگاهی را تجربه کند و حالا ...

نگاهی به ساعتش انداخت . دیگر مادر باید می آمد . لحظه ی جدا شدن از این حس قشنگ نزدیک و نزدیک تر میشد اما پسر زبان به ابراز عشق باز نکرده و تنها به لبخندهای گاه و بیگاه و نگاه ِ زیبای ممتدش کفایت کرده بود . مادر با نسخه ای در دست آمد و او را با دلی که آکنده از حسرت و انتظار بود با خود برد.

.

.

زن جوان همانطور که آشفته به سمت پسر می آمد گفت :

-          وای داداشی الهی قربونت برم...خیلی معطل شدی ، نه ؟ خسته شدی؟ خانم دکتر امروز سرش خیلی شلوغ بود ..

-     نه اتفاقا ...واکمنم باهام بود همش داشتم آهنگ گوش می دادم ...وااای معرکه س...صداش آدمو عاشق می کنه ، یه بار گوش بدی...

-          بیا داداشی ...عینکتو بگیر تا بریم...دارم از خستگی میمیرم...عصاتو بدم یا بازوی منو میگیری؟...

 

خورشید چشمان عسلی اش را به احترام چشمان میشی ِ مهربان همیشه باز و بسته ی پسر بست. غروب بود.

 

ندا کشاورز

87/4/4

پ.ن.1: پاسخ سوال پست پیش در ادامه مطلب.

پ.ن.2: ندا قاسم پور عزیزم ، خواهر گلم زحمت جمع آوری یکسری تست روانشناسی ِ خیلی عالی رو برای وبلاگ کشیده که با اجازه ش کم کم توی وبلاگ قرار می دم. بازم ممنون ندا جان.

پ.ن.3 : تست روانشناسی:

1-دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد:
آبي تيره،شفاف،سبز،گل آلود

2-كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره،مربع يا مثلث

3-فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد.دو در را مي بينيد.يكي در 5قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو.هر دو در باز هستند.كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است آيا آن را بر مي داريد؟

پ.ن.4 : تولد همه ی دوستان تیرماهی گلم هم مبارک.

پ.ن.تو: نمی دونم حکمت دوبار پشت سر هم سلام و خداحافظی کردنت چیه! می خوای مطمئن شی شنیدم؟! حتما چون بقول خودت حواس پرتمو دوزاریم کجه و ایما و اشاره ها رو نمی گیرم دوبار میگی!...

پ.ن.من و خودت : چو بشنوی سخن اهل دل / مگو که خطاست...سخن شناس ن ِ ی / جان من خطا اینجاست...فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز صداست.

بعد نوشت: آهنگ وبلاگ رو گوش کنید...یه مسکن قویه...عاشقشم...نوای بهشت! 

بعد نوشت مهم : دیشب یعنی جمعه شب اولین متنی که برای رادیو نوشتم اجرا شد. راه شب...رادیو ایران...با موضوع بهترین آرزو...

 

 

بازنده

من و تو لحظه ی دیدار...پر از فریاد و خاموشیم

دچار بازی ِ سخت ِ...تو را یادم فراموشیم

حواسمون همش جمع ه...نشیم یک لحظه بازنده

داریم الانو می بازیم...واسه بردن تو آینده

عجب رسم دل انگیزی...به نسیه نقد ُ رد کردن!

برای اونچه مجهوله...به معلومات بد کردن!

عجب طعم گسی داره...به چشمای تو شک کردن

برام عادت شده اسمت...رُ رو هر لحظه حک کردن

می خوام بازنده شم اینبار...دیگه طاقت نمی آرم

می خوام با هرچه فریاده...بگم : من دوستت دارم

 

ندا کشاورز

23/3/8۷


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:29  توسط ندا کشاورز(قاصدک نقره ای)  |