|
و عشق صدای فاصله هاست
اشعار، ترانه ها و داستان کوتاه های ندا کشاورز
| ||
|
کسی چه میدانید شاید شانس زندگی تو، من باشم! تو آتش، من آتش... آتش، آتش را گرمتر، قدرتمندتر و شعله ورتر می کند. بگو بدانم دلت می خواهد چه آتشی بسوزانیم؟هان؟... هوای سرد زمستانی را گرم کنیم یا شب ساحل آرامی را روشن؟... بیا تنها دل هم را نسوزانیم با عنصر وجودمان، آتش! ندا کشاورز 25 اردی بهشت 91 [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:37 ] [ ندا کشاورز ]
![]() پ.ن. ... خوابم بیا... می خواهم برایت از کسی گلایه کنم که خوب می شناسی اش. ندا کشاورز- 27 اردی بهشت 91 [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 0:7 ] [ ندا کشاورز ]
آن کس که تو را شناخت "جان" را چه کندفرزند و عیال خانمان را چه کنددیوانه کنی هر دو جهانش بخشیدیوانه تو هر دو جهان را چه کند
خدا رو شکر میکنم که سالمی... که خوبی... که هستی برم نذرم رو به کبوترهای خیالم ادا کنم... باید پرهاشونو هجی کنم و 12 حرف از حروف نامت رو بهشون بدم تا به نوک بگیرن و ببرن تا مقصد خوشبختی... چقد خوبه که تو هستی... اگه حتی بد ِ من... اگه حتی غریبه... مثل سایه، پا به پای من... چقد خوبه [ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 16:1 ] [ ندا کشاورز ]
اکنون... حالا... شاید... گاهی...گاهی نگاهی تمام دنیای تو می شود... گاهی تو درگیر ترجمه ی ناخواسته ی یک احساس می شوی... درست و غلط بودنش بماند برای ویرایشگر متن آن علاقه که همانست که دوستش میداری... تو درگیر باش... درگیر ِ همان مفهوم ِ نامفهوم... همان نگاهی که گاهی... نه اکنون تمام دنیای تو شده است. ن. ک [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ ندا کشاورز ]
تا ننویسی دیگه نمی نویسم... این اعلام جنگ نیست، تقاضای آبه... تشنه مه... روحمو با واژه هات سیراب کن لطفا! ندا کشاورز 13 اردی...بهشت 91 مهربان روزه ی سکوت میگیرم... به احترام سکوتت... شاید واژه ها رام شوند... اما قلبم آرام نمی گیرد ----------- این خط × این نشان همینجا... همین لحظه خودم را تمام میکنم تا بیایی و بگویی هر چه خواستی...حتی هرچه نمی خواهم را [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:9 ] [ ندا کشاورز ]
بروم گوشه کدام اتاق کز کنم... ده انگشتم را در دهانم فرو کنم و با تمام قوا اشک بریزم تا صدای فریادم به تو نرسد؟! بله تو... خدا جان کجا را نگاه میکنی؟ منظورم خودت هستی... شاید توقع داشتید شما صدایتان کنم سرورم! من مانده ام با حکمت تو... حکمتی که من نه می توانم و نه می خواهم از آن سر در بیاورم! حالا که نمی فهمم اینقدر دل آشفته و پریشانم گاهی... وای به روزی که سر از کارهات هم دربیاورم. نه... اصلا من می خواهم بدانم این چه شوخی بی مزه ای بود که با دل من کرده ای؟ اگر این بت غرور را سر راه من قرار نمی دادی، نمی آمدم؟! من که خواهی نخواهی جز خودت معشوقی ندارم پس این معامله ی غیرمنصفانه چه بود که با دلم کردی؟ به من بگو چرا؟... بت من غرور احمقانه ات تبر بر تن نحیف باورهایی میزند که اگر بارو شوند... که اگر بارور شوند... [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:28 ] [ ندا کشاورز ]
خودم... قلمم و احساسم را تحریم می کنم تا بتوانم به زندگی بی دغدغه ی بودن کنار دلخوشی های دروغینم ادامه بدهم. راست می گوید لسان الغیب که عشق آسان نمود اول... تو را... خوبی ات را... چشمانت را... نگاهت را می ستایم حتی اگر مرا... عشقم را... چشمان ملتمس و نگاه منتظرم را نادیده بگیری... نمی گویم نبینی چون می بینی اما ساکت عبور میکنی... تکه شیشه ای بدست گرفته ای... آرام از کنار حضور دیوارگونه ام میگذری و بر تن خسته ی حضورم خط میکشی... خطی از خون... ردی از جنون... کاش گچ بجای تکه شیشه در دستت بود. ندا کشاورز 3 ساعت و 3 دقیقه ی ظهر جمعه 8 اردی بهشت بعدنوشت خوشحال: تو رو از خدا می خوام...
اینجــــــــــا کلیک کنید [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:4 ] [ ندا کشاورز ]
صدای فیلم "هر شب تنهایی" از
سالن، تمرکزم رو برای ترجمه کردن بهم میزنه... زمزمه های لیلا با خودش و دلواپسی های
حامد برای لیلا!
[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 21:58 ] [ ندا کشاورز ]
یادهایت به یادم می اندازند که چقدر انسان می تواند تنها باشد و نباشد! چقدر خوشبختند آنها که یادشان با توست... که به یادشان می آوری... که وقتی تو صمیمانه بیادشان هستی دیگر تنها نیستند... به همشان حسودی میکنم... نه، غبطه می خورم! پنجره هایت اما خوب و درست نگاه کردن را یادآوری ام می کنند... پنجره هایی که رو به آفتاب و بهار و گنجشکها و مورچه ها و... باز می شوند. کاش پنجره ای رو به دلتنگی باز میکردی تا بدانم چقدر می توان دلتنگ تو بود... چقدر می توانی پشت پرده های ابهام بر عالم و آدم بتابی و برگهای زرد و خسته ام را نادیده بگیری... به مورچه ها و گنجشکها و خاطرات کودکی و زخم زانوهایت هم غبطه می خورم... نه، حسودی میکنم! ندا کشاورز اردی بهشت 91 عزیز [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 22:12 ] [ ندا کشاورز ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||