نگاه
روسری اش را کمی روی سر جابجا کرد و به این بهانه باز نگاه ِ خیره و لبهای خندان ِ پسر را دزدانه وارسی کرد . نیم ساعتی میشد که سایه ی سرو ِ بلند را برای آرام گرفتن و ورق زدن مجله انتخاب کرده بود . با اینکه محوطه ی فضای سبز کوچک ِ مجاور مطب دکتر با داشتن دو نیمکت حق انتخاب آنچنانی برای نشستن به او نمی داد اما از فضای سرد و خفه ی اتاق انتظار، بی شک بهتر بود . در ابتدا کمی از حضور ِ پسر جوان با چشمهای میشی و نگاه بی وقفه اش معذب بود اما زمانی که به این نگاهها لبخند شیرینی اضافه شد بی اختیار خندید . هیچ وقت چنین نگاه ِ مهربان و عاشقانه ای را تجربه نکرده بود . آیینه ی کوچک را آرام از کیفش در آورد و لای مجله گذاشت . به دقت اجزای صورتش را نگاه کرد . یعنی کدام یک از اعضای صورتش در نظر پسر خوشایند آمده بود که نگاه بی پروای عاشقش را از صورت او برنمی داشت! همیشه گمان میکرد و به او ثابت شده بود که چهره و اندامی بسیار معمولی دارد و هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد روزی لذت یکچنین نگاهی را تجربه کند و حالا ...
نگاهی به ساعتش انداخت . دیگر مادر باید می آمد . لحظه ی جدا شدن از این حس قشنگ نزدیک و نزدیک تر میشد اما پسر زبان به ابراز عشق باز نکرده و تنها به لبخندهای گاه و بیگاه و نگاه ِ زیبای ممتدش کفایت کرده بود . مادر با نسخه ای در دست آمد و او را با دلی که آکنده از حسرت و انتظار بود با خود برد.
.
.
زن جوان همانطور که آشفته به سمت پسر می آمد گفت :
- وای داداشی الهی قربونت برم...خیلی معطل شدی ، نه ؟ خسته شدی؟ خانم دکتر امروز سرش خیلی شلوغ بود ..
- نه اتفاقا ...واکمنم باهام بود همش داشتم آهنگ گوش می دادم ...وااای معرکه س...صداش آدمو عاشق می کنه ، یه بار گوش بدی...
- بیا داداشی ...عینکتو بگیر تا بریم...دارم از خستگی میمیرم...عصاتو بدم یا بازوی منو میگیری؟...
خورشید چشمان عسلی اش را به احترام چشمان میشی ِ مهربان همیشه باز و بسته ی پسر بست. غروب بود.
ندا کشاورز
87/4/4
پ.ن.1: پاسخ سوال پست پیش در ادامه مطلب.
پ.ن.2: ندا قاسم پور عزیزم ، خواهر گلم زحمت جمع آوری یکسری تست روانشناسی ِ خیلی عالی رو برای وبلاگ کشیده که با اجازه ش کم کم توی وبلاگ قرار می دم. بازم ممنون ندا جان.
پ.ن.3 : تست روانشناسی:
1-دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد:
آبي تيره،شفاف،سبز،گل آلود
2-كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟
دايره،مربع يا مثلث
3-فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد.دو در را مي بينيد.يكي در 5قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو.هر دو در باز هستند.كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است آيا آن را بر مي داريد؟
پ.ن.4 : تولد همه ی دوستان تیرماهی گلم هم مبارک.
پ.ن.تو: نمی دونم حکمت دوبار پشت سر هم سلام و خداحافظی کردنت چیه! می خوای مطمئن شی شنیدم؟! حتما چون بقول خودت حواس پرتمو دوزاریم کجه و ایما و اشاره ها رو نمی گیرم دوبار میگی!...
پ.ن.من و خودت : چو بشنوی سخن اهل دل / مگو که خطاست...سخن شناس ن ِ ی / جان من خطا اینجاست...فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز صداست.
بعد نوشت: آهنگ وبلاگ رو گوش کنید...یه مسکن قویه...عاشقشم...نوای بهشت!
بعد نوشت مهم : دیشب یعنی جمعه شب اولین متنی که برای رادیو نوشتم اجرا شد. راه شب...رادیو ایران...با موضوع بهترین آرزو...

بازنده
من و تو لحظه ی دیدار...پر از فریاد و خاموشیم
دچار بازی ِ سخت ِ...تو را یادم فراموشیم
حواسمون همش جمع ه...نشیم یک لحظه بازنده
داریم الانو می بازیم...واسه بردن تو آینده
عجب رسم دل انگیزی...به نسیه نقد ُ رد کردن!
برای اونچه مجهوله...به معلومات بد کردن!
عجب طعم گسی داره...به چشمای تو شک کردن
برام عادت شده اسمت...رُ رو هر لحظه حک کردن
می خوام بازنده شم اینبار...دیگه طاقت نمی آرم
می خوام با هرچه فریاده...بگم : من دوستت دارم
ندا کشاورز
23/3/8۷
ادامه مطلب



